معرفی نامزدهای بهترین کارگردانی


آدام مک کی (کمبود بزرگ): آدام مک کی فیلمساز 47 ساله آمریکایی است که بیشتر آثارش کمدی های جریان اصلی ای با بازی ویل فرل است که اگرچه فروش خیلی خوبی دارند ولی آنچنان با مزاق مخاطبین جدی تر سینما جور نبودند. مک کی ولی امسال با ساخت کمدی خوش ساخت و جذاب کمبود بزرگ خیلی تحسین شد. این فیلم که حرکتی خلاف جهت معمول فیلمسازی مک کی است در عین اینکه فیلم جدی تری است، و ویل فرل هم در خودش ندارد، سبک متفاوتی را هم از این فیلمساز نشان می دهد. او حالا با آماده سازی نماها برای تدوین، و دقت در نمایش جزییات، توانسته وجهی از خودش را پیشتر بنظر وجود نداشت رو کند.


جرج میلر (Mad Max): این کارگردان 70 ساله استرالیایی که خالق سری Mad Max است از دهه هفتاد و با همان ساخت فیلم اول این سری، هم از طرف عده خاصی از طرفداران سینما و هم از سوی بعضی منتقدین به خاطر وحشی بودن، تفاوت با اکشن های دیگر بدنه، خشونت بی پرده، و تم های آخرالزمانی قابل تاویل، تحسین شد و فیلم های این سری بعد از نمایش قسمت دوم عملا کالت شدند. میلر البته Happy Feet  را هم ساخته که برایش اسکار گرفته و میزان تفاوت آن انیمیشن با Mad Max حیرت انگیز و تعجب آور است. میلر پس از مدت ها بالاخره موفق شد سال گذشته فیلم چهارم سری Mad Max، با نام جاده خشم را راهی سینما ها کند. فیلم آنقدر دیوانه وار و یک نفس جلو میرود و آنقدر خوش تصویر و بصری است که توانست در رشته های اصلی و جنبی اسکار نامزد شود و یکی از شانس های اصلی هم باشد. میلر حالا Mad Max ای را که همیشه میخواسته ساخته، پر از سرعت، و خشونت، و با ریتمی دیوانه وار. میلر یکی از شانس های اصلی برنده شدن اسکار بهترین کارگردانی است.

آلخاندرو گونزالز ایناریتو (The Revenant): فیلمساز مکزیکی 52 ساله، خالق عشق های سگی، 21 گرم، و بردمن، یکی از موفقترین کارگردانان معاصر است. شیوه فیلمسازی ایناریتو که پیش از این بخصوص در سه گانه اولیه اش که با همکاری گیرمو آریاگای فیلمنامه نویس ساخته بود، بر مبنای تدوین شلخته و کات های دقیق ولی فاقد وحدت زمانی شکل میگرفت، از بردمن به بعد تغییر کرد و همکاری اش با لوبینزکیِ فیلمبردار، شکل و شمایلی سکانس-پلانی به اثارش داده، بدین معنی که کات به حداقل رسیده و نماها تا جایی که بشود بدون قطع پیش می روند. حالا ایناریتو در فیلم جدیدش The revenant هم همین مسیر را رفته با این فرق که اینبار بدلیل شرایط جوی وحشتناکی که قصه میطلبیده، این فیلمبرداری بدون قطع به نوعی اعمال شاقه تبدیل شده. ایناریتو نه ماه فیلمبرداری طاقت فرسا را از سر گذرانده و کار کیفی درجه یکی را هم تحویل داده، فیلمی که از هر نظر تماشایی است. ایناریتو هم شانس زیادی برای دریافت اسکار بهترین کارگردانی دارد.   
لنی آبرامسون (اتاق): آبرامسون کارگردان فیلم های ایرلندی ای مثل کاری که ریچارد کرد و گاراژ، و خالق فیلم آمریکایی فرانک، فیلمسازی متعلق به جریان رئالیسم اروپا است که اگرچه به شدتِ برادران داردن دنبال جزییات روزمره زندگی آدم های لبه اجتماع و دراماتیزه کردنشان نیست ولی تا حدودی تحت تاثیر این جریان قرار دارد. آبرامسون با دوربین روی دست و لرزان، و پرتره هایش از مردمان در هم شکسته، امسال اتاق را بر اساس اقتباسی از رمانی به همین نام ساخته که با وجود بودجه اندک با استقبال مواجه شده. او به خاطر هدایت درست بازیگران و بازسازی فضایی واقعی از مادر و پسری که تراژدی آسیب زننده ای را از سر گذرانده اند، نامزد اسکار بهترین کارگردان اسکار شده است.
تام مک کارتی (Spotlight): او که تا به حال بیشتر فیلم های مستقل و کم خرجی مثل مامور ایستگاه ساخته بود امسال با کمک چند کمپانی کوچک فیلمی جنجال برانگیز کارگردانی کرده که بر اساس حوادث واقعی سال 2001 است، حوادثی که در طی آن روزنامه بوستون گلوب پرده از تجاوز های متعدد کشیشان به بچه ها برداشت. کارگردانی مک کارتی از چند بعد در این فیلم جواب داده، اول هدایت خیلی خوب گروه بازیگران که همگی درخشان و به شدت واقعی بازی می کنند، و دوم تزریق سرمای لازم به داستانی که طبیعتا چندان خوشحال کننده نیست. مک کارتی در صورت توفیق فیلمش در بخش های دیگر از شانس بالایی برای برنده شدن برخوردار است.